قرآن در کامپیوتر

دانلود نرم افزار های قرآنی یه صورت رایگان

قرآن در کامپیوتر

دانلود نرم افزار های قرآنی یه صورت رایگان

مرحله دوم

مرحله دوم

آنچه تا کنون گذشت توضیح مرحله اول از جمع‌آوری قرآن که مهمترین مرحله می‌باشد بود. در عین حال دو نوع کار قرآنی در زمان خلفا صورت گرفته است که از آنها هم به جمع‌آوری و تدوین قرآن یاد شده است. مرحله دوم از جمع‌آوری در زمان ابوبکر بوده است که عبارت از جمع نمودن مصحف‌های پراکنده در یکجا و تهیه جلد برای آنها. همانگونه که توضیح داده شد قرآن بر روی الواح و صحف نگاشته  شده بود لیکن چون به صورت پراکنده بود ابوبکر زید بن ثابت را مأمور کرد تا آنها را یک جا جمع نموده و به صورت کتاب مدون درآورد و برای آن جلد تهیه نماید.

مرحله اول

مرحله اول

مرحله اول از جمع‌آوری عبارت از نظم و چینش آیه‌ها در کنار یکدیگر که شکل‌گیری سوره‌ها را در پی دارد. این جمع‌آوری که از همه مهمتر می‌باشد در عهد رسول‌الله (ص) انجام گرفته است به طوری که تمام سوره‌ها در الواح و اکتاف و صحف جمع‌آوری شده بودند، اول سوره با آخر سوره مقدار جمله‌ها و آیه‌های آن ترتیب آیه‌ها کاملاً مشخص بوده است. اما این که سوره‌ها از نظم خاصی برخوردار باشند، مثلاً سوره حمد اول و سوره ناس آخر قرار گیرد به صورت یک کتاب مدون، این کار بعد از رسول‌الله‌ (ص) انجام گرفته است. این کار از آن مقدار از اهمیت برخوردار نبود که رسول‌الله (ص) به آن اقدام کند.

مراحل آگاهی انسان

مراحل آگاهی انسان

1 – خودآگاهی
گرچه همه علوم افاضه از سوی خداست که مبدأ هر فیض و نعمت است:
)فَما بِکُم من نِعمهٍ فَمنَ‌ الله( (نحل، 53)؛ «هر نعمتی از جانب خداست».
لیکن همه آگاهی‌ها یکسان نیست، بلکه مراحلی دارد. یک نوع آگاهی وجدانی و یافتنی است که به طور مستقیم بدون واسطه «صورت علمیه در ذهن» برای انسان حاصل می‌شود که از آن به علم حضوری یاد می‌کنند ویژگی این نوع آگاهی این است که چون واسطه در کار نیست اشتباه در تطبیق و خطا در آن راه ندارد و عالم هیچگاه در معلوم خود تردید نمی‌کند عالِم در صحنه حضور است، حقیقت محض است مانند این که کسی در درون دریا قرار دارد در وجود آب نمی‌تواند شک کند. آگاهی‌های حضوری مانند آگاهی‌ انسان به هستی خودش آگاهی انسان به نفسانیات و خواسته‌های درونی خویش، مانند احساس گرسنگی، تشنگی، خوشحالی و درد و رنج. انسان هیچ‌گاه در هستی خودش شک نمی‌کند احساس گرسنگی را با تشنگی اشتباه نمی‌کند خوشحالی را با ناراحتی اشتباه نمی‌گیرد در درک این حقایق نیازی به رهنمود دیگری ندارد خود‌‌اگاه است. در این آگاهی‌ها خطا راه ندارد این آگاهی قابل انکار و تردید نیست. انکار اینها انکار بدیهیات می‌باشد. البته علم حضوری یکسان نیست مراحل و مراتب می‌تواند داشته باشد، لیکن ویژگی‌های اصلی که اشاره شد در همه مراحل مشترک هستند.

2 – آگاهی کسبی
نوع دیگر از آگاهی انسان آگاهی با واسطه است یعنی انسان که عالم و آگاه می‌شود، آگاهی او به صورت ذهنی یا صورت علمی خودش که همراه اوست و به آن معلوم بالذات گفته می‌شود، است. آنگاه وقتی آن صورت علمی منطبق با معلوم خارج باشد؛ می‌شود علم، و آن خارج معلوم بالعرض می‌باشد. برای توضیح بیشتر: وقتی شما یک گل زیبایی را در درون گلدانی می‌بینی به آن آگاهی داری که فلان نوع گُل با چه زیبایی‌هایی در درون گلدان قرار دارد. آنچه معلوم بالذات شما است آن صورت علمی این گل است که در وجود شما نقش بسته است و از شما جدا هم نیست، لذا اگر از آن صحنه دور شدی و دیگر آن گل را نمی‌بینی، باز هم آن صورت با خصوصیاتش در ذهن شما وجود دارد، می‌توانی آن گل را به خاطر بیاوری. این صورت علمی شما معلوم بالذات است اگر این خصوصیات با آن گلی که در خارج است تطبیق کند، علم شما حقیقی واقعی خواهد بود اگر تطبیق نکند، خطا و اشتباه خواهد بود. لذا خطا یا تردید در اینگونه معلومات انسان راه دارد که از آن تعبیر  به علم حصولی و آگاهی کسبی می‌کنند که انسان در رسیدن به آن، نوعی نقش دارد، تحصیل می‌کند خود‌آگاه نیست. در هر صورت ویژگی این نوع آگاهی، احتمال خطا و تردید است، که ممکن است با آن معلوم خارجی هماهنگ باشد و ممکن است نباشد. این نوع آگاهی انسان هم یکنواخت نیست زیرا آگاهی راه تحصیل آن حس ظاهری است، گاهی خیال و گاهی عقل و برهان و استدلال که هر کدام مرحله و ویژگی‌هایی دارد که اینجا جای طرح آن نیست. نوع معلومات انسان در معارف، و علوم حسی و تجربی، عقلانی از این قبیل است تمام این مراحل در یک جهت همگون هستند و آن این که احتمال خطا و اشتباه در اینگونه معلومات راه دارد.
با توجه به این دو نوع آگاهی انسان، وحی و آموزه الهی از قسم اول آگاهی است یعنی علم حضوری است آن هم بالاترین و زلال‌ترین مرحله علم حضوری است لذا ویژگی این نوع علم را هم در مرحله بالا برخوردار است و آن این که خطا و شک و تردید در آن راه ندارد پیامبر (ص) هیچگاه وحی را با غیر وحی اشتباه نمی‌کند. هیچگاه در شناخت وحی تردید نمی‌کند هیچگاه در بعثت خودش تردید ندارد. نیاز به دلیل برهان و تأیید این و آن و یا حتی نیاز به معجزه ندارد تا خودش باور کند که پیامبر شده است و مطالبی که بر او وحی می‌شود علوم غیبی است نه القائات شیطانی. نشأه وحی نشأه حضور کامل و آگاهی محض و بدون تردید است در آنجا شک راه ندارد، القاء شیطان راه ندارد. لذا وحی خود‌آگاهی درونی پیامبر نیست. ولی مانند خودآگاهی و علم حضوری انسان بلکه بالاترین مرحله خودآگاهی و علم حضوری ویژگی‌های آن را دارد:) ذالک الکتابُ لا رَیب فیه( ؛ «این کتاب که وحی است تردیدبردار نیست».
چرا شک‌بردار نیست؟ چون وحی است. حق محض است. در حق محض هیچگونه ابهام، خطا و تردید نخواهد بود. این مسائل از ویژگیهای علوم حصولی است. ظهور محض و زلال‌ترین مرحله ظهور آمیخته به این مسائل نیست. نه کسی که صحیح می‌اندیشد در حقیقت وحی تردید می‌کند و نه رسول (ص) و واسطه وحی در مورد آن شک می‌کند. زیرا آنجا عرصه تردید نیست همانند قیامت که شک‌بردار نیست. نه این که فقط وقوع آن شک‌بردار نباشد بلکه چون صحنه قیامت ظهور محض است عرصه شک و تردید نیست.
)رَبنا اِنَّک جامعُ‌ النّاسِ لیومٍ لا رَیبَ‌ فیه( (آل‌عمران، 9)؛ «خدایا تو مردم را برای روزی که شک‌بردار نیست گردآوردنده هستی».
هیچگاه پیامبر شک نمی‌کند که آنچه نازل شده وحی است یا القائات شیطان پیامبر وحی را فراموش نمی‌کند مرحله‌ای از علم و حضور است که حضور آن دائم است نسیان و فراموشی راه ندارد، )سَنُقرِئُکَ فلا تَنسی( (اعلی، 6)؛ «رسول‌الله (ص) هیچگاه وحی را فراموش نمی‌کند».
در عرصه وحی نه خطا نه القاء شیطان هیچ کدام راه ندارد اصولاً شیطان بر پیامبر نفوذ و تأثیر ندارد و اگر برخی نصوص موهم خلاف این معناست همه آنها مفهوم صحیح دارند.
در هر صورت از مطالب گذشته نکاتی آشکار شد. نخست این که شناخت حقیقت وحی برای انسان عادی امکان ندارد. دو دیگر این که وحی یک آموزه فرابشری است و تحلیل صحیح از وحی خود آیه‌ها قرآن می‌باشد. که آن را تعلیم قدسی که پیامبر در آن نقش ندارد معرفی می‌کند. سه دیگر اینکه وحی چون همانند علم حضوری است ویژگی‌های آن هم را در مرتبه بالا دارد و لذا خطا و نسیان، در آن راه ندارد بر این اساس تحلیل‌های دیگر از وحی مانند تدبیر عقلانی یا عرفانی و یا تجربه آموزه انسانی و امثال اینها مردود خواهد بود. و نیز افسانه‌هایی که پیامبر را مردّد در نبوت خویش دانسته و یا وحی را با القاء شیطانی اشتباه کرده بی‌اساس خواهد بود.

گذری بر مطالب نزول وحی

گذری بر مطالب نزول وحی

در بخش‌های این قسمت، نزول قرآن روشن شد که به معنای تجلی است نه تجافی آیاتی که اول نازل شده‌‌اند پنج آیه اول سوره علق می‌باشد و آغاز بعثت رسول‌الله (ص) هم در بیست و هفتم ماه رجب است و نزول قرآن در ماه رمضان به معنای نزول مفاهیم و حقایق قرآن است نه الفاظ آن. نزول تدریجی قرآن به صورت لفظ در طول بیست و سه سال رسالت حضرت بوده است. سوره مائده آخرین سوره است و نامگذاری سوره‌ها به صورت طبیعی توسط مسلمانان انجام گرفته است.
و نیز رشد اجتماعی و اندیشه‌های انسان سبب نزول وحی فراگیر شده است. قرآن در دو فضای کاملاً تفاوت مکه و مدینه نازل شده است شأن نزول‌های فضای خاصی برای آیه‌ها ایجاد می‌کند در عین حال مکی و مدنی و ترتیب نزول سوره‌ها نیز مطرح گردید. و نیز معنای اصطلاحی و کاربرد قرآنی واژه «آیه» بررسی شد و توفیقی بودن آیه‌ها بصورت مطلق پذیرفته نشد و فایده شناخت حدود آیه‌ها مورد توجه قرار گرفت و این نکته نیز اشاره شد که آخرین آیه نازل شده آیه «کَلاله» آخرین آیه سوره نساء می‌باشد.

کاربرد قرآنی وحی

کاربرد قرآنی وحی

قرآن وحی را در خصوص آموزه غیبی و وحی رسالی به کار نبرده است بلکه وحی به معنای القا مطلب به دیگر با مراتبی که دارد به کار رفته است حتی در مصادیق متضاد رحمانی و شیطانی، وحی تعبیر شده است.
واژه وحی در الهام مطلب به دیگر در سطح جماد گرفته تا وحی رسالی کاربرد دارد،
)و اَوحی فی کُلِّ سماءٍ اَمرها( (فصّلت، 12)؛ «دستور هر آسمانی را به آن وحی نموده است».
)و اَخرجتِ‌ الاَرضُ اَثقالَها بِاَنَّ رَبَّک اَوحی لَها( (زلزال، 5)؛ «زمین‌ سنگینی‌های خود را بیرون نمود زیرا خدای سبحان چنین وحی و دستوری به او داده است».
در مورد حیوان نیز می‌فرماید: )و اَوحی رَبّک اِلی النَحلِ‌ اَنِ اتَّخذی من الجِبالِ بُیوتاً( (نحل، 65)؛ «پرورش‌دهنده تو بر زنبور عسل وحی کرد که از کوه‌ها، خانه‌ها انتخاب کند».
در مورد آموختن به انسان عادی می‌فرماید: )و اوحینا الی اُمِّ موسی اَن اَرضیعه( (قصص، 7)؛ «بر مادر موسی(ع) وحی کردم که موسی را شیر بنوشان».
)و اوحیتُ الی الحواریینِ اَن آمنوا بِی( (مائده، 111)؛ «بر حوارین عیسی (ع) وحی کردیم که به من ایمان آوردید».
در مورد آموختن به ملائکه می‌فرماید:
)اِذا یُوحی رَبک اِلَی الملائِکَه( (انفال، 12)؛ «آنگاه که پروردگار تو بر فرشته‌ها وحی کرد».
حتی وحی در القائات شیطانی به کار رفته است: )اِنَّ الشَیاطینُ لَیُوحُونَ‌ الی اَولیائهِم( (انعام، 112)؛ «شیطانها بر دوست‌داران خود وحی می‌کنند».
)وَ کَذلک جعلنا لکُلِّ نبیءٍ عدُواً شَیاطینَ‌ الأِنسِ و الجِن یُوحی‌ بعضُهُم الی بعضٍ( (انعام، 12)؛ «برای پیامبری از میان انسانها و جن‌ها دشمنانی قرار دادیم که برخی بر برخی دیگر وحی می‌کنند».
با توجه به مراتب اینگونه آموزه‌ها از کاربردهای قرآنی که به صورت یکنواخت می‌باشد نمی‌توان از خود واژه به حقیقت یا ویژگی وحی رسالی پی برد. برای دسترسی به ویژگیهای وحی راه دیگری باید انتخاب نمود. البته این تعبیرات از یک لحاظ در خور توجه هستند که اختصاص به وحی رسالی رسول‌الله (ص) ندارند، بلکه در مورد آموزه غیبی و الهی سایر انبیا هم همین تعبیرات آمده است.

کاربرد آیه در روایات

کاربرد آیه در روایات

در روایات نبوی (ص) و نیز روایات رسیده از ائمه اطهار (ع) و نیز در کاربردهای محاوره‌ای اصحاب بدون شک آیه به معنای اصطلاحی کنونی کاربرد داشته است مانند عن رسول‌الله (ص):
«منْ‌ قَرَ‌أ اَرْبعَ‌ آیاتٍ‌ منْ‌ اَوَّلِ البقَرَ‌هِ وَ‌ آیهِ‌ الْکُرْ‌سی وَ‌ آتین بعدَ‌ها وَ ثَلاثُ‌ آیاتٍ منْ‌ آخَرِها لَمْ‌ یرَ‌ فی نَفْسهِ‌ وَ‌ مالهِ‌ شَیئاً بکَرَ‌مهِ‌» (نورالثقلین، ج 1، ص 24)؛ «کسی که چهار آیه اول بقره و آیت‌الکرسی و دو آیه بعد از آن و سه آیه آخر سوره بقره را قرائت کند در جان و مال خود بد نخواهد دید».
عنْ‌ رسول‌الله (ص): «اَلْحمدُ‌ للهِ رَبِّ الْعالَمینَ‌ سبعَ‌ آیه‌ها بِسمِ اللهِ الرَ‌حمنِ الرَ‌حیمِ اَحدیهْنّ‌َ». (درالمنثور، ج 1، ص 2) سوره حمد هفت آیه دارد که بسم‌الله یکی از آنهاست و مانند: «منْ‌ تَلا فیهِ‌ آیهً‌ منَ‌ الْقُرآنِ‌ کانَ‌ لهُ‌ مثلَ اجرِ‌ منْ‌ خَتَمَ‌ الْقُرآنَ فی غَیرِهِ منَ‌ الشُّهورِ» (امالی صدوق، مجلس بیستم، ص 95)؛ «هر کس در ماه رمضان یک آیه از قرآن تلاوت کند؛ پاداش یک ختم قرآن در غیر ماه رمضان را دارد».
امام صادق (ع): «سبعاً منَ‌ المثانی هیَ‌ سوُ‌رَهُ الْحمدِ‌ هیَ‌ سبعَ‌ آیاتٍ‌» (نورالثقلین، ج 1، ص 6)
در سرتاسر روایات تفسیری و فقهی این نکته به چشم می‌خورد. و اصطلاح شدن این کاربرد از صدر اسلام در محاوره مسلمانان امر قطعی است گرچه کاربرد خود قرآن به اثبات نرسد.

قرآن و آموزه الهی

قرآن و آموزه الهی

قرآن از این آموزه و تعلیم الهی به إنزال، تلاوت، قرائت، القاء، اظهار، فرقان، تعلیم، وحی و … تعبیر نموده است.
(بالحق اَنزَلناهُ وَ بِالحق نَزَلَ)  (اسراء، 105)؛ «قرآن را به حق فرود فرستادیم و به حق هم فرود آمده است».
(اَللهُ الَّذی اَنزَلَ الکتابَ بِالحق وَ المیزانَ) (نساء، 105)؛ «خدای آن چنانی که کتاب و میزان را به حق فرود فرستاد».
(قُرآناً فَرقناهُ لتَقراهُ علی النّاسِ‌ علی مُکثٍ) (اسراء، 106)؛ «قرآنی را که قطعه قطعه بر تو فرود فرستادیم، تا با مکث آرامش بر مردم بخوانی».
(تلک آیات الله نَتلُوها علَیکَ‌ بِالحق وَ اِنَّک لَمن المُرسلین( (بقره، 252)؛ «آنها آیه‌های خدای سبحان هستند که بر تو به حق تلاوت می‌کنیم و تو از فرستادگان خدا هستی».
(سنُقرِئُکَ فَلا تَنسی) (اعلی، 6)؛ «قرآن را به تو قرائت می‌کنیم هیچ‌گاه آن را فراموش نمی‌کنی».
(اِنا سنُقلی اِلَیک قَولاً ثَقیلاً) (مزمل، 5)؛ «ما به زودی بر تو سخن گرانقدر و سنگین القا خواهیم کرد».
)فَلا یُظهِرُ علی غَیبِه اَحداً اِلّا من اِرتَضی من رَسُولٍ( (جن، 26)؛ «خدای سبحان کسی را از علم غیبش آگاه نمی‌کند مگر کسی که مورد رضایت او باشد از پیامبران».
)وَ علَّمک مالَم تَکُن تَعلَم( (نساء، 113)؛ «خدای سبحان حقایقی به تو یاد می‌دهد که هیچگاه قادر نیستی آنها را یاد بگیری».
)وَ لَقَد اَوحینا اِلَیک وَ اِلَی الَّذین من قَبلک( (زمر، 65)؛ «بر تو و بر پیامبران پیش از تو وحی کردیم».
)اِن هُو اِلّا یُوحی( (نجم، 4)؛ «قرآن جز وحی چیز دیگری نیست».
اینها همه تعیبر از یک حقیقت می‌باشد، از این حقیقت به وحی یاد می‌شود. گرچه مفهوم واژگانی وحی به لحاظ ویژگیهایش بیشتر رهنمود به خصوصیت وحی است زیرا واژه وحی را به اشاره سریع (مفردات، ص 51)، سرعت (کتاب‌العین، 843. و نهایه ابن اثیر، ج 5، ص 296)، سخن پنهانی (المنجد، ص 891. صحاح اللغه، ج 6 ص 2520)، اشاره (لسان العرب، ج 15، ص 240) معنا نموده‌اند.
این تبیرها، ویژگی‌های وحی را بهتر می‌رساند. که در کاربرد این واژه ممکن است برخی این خصوصیات در نظر باشد و ممکن است در مثل وحی رسالی تمام خصوصیات مورد توجه باشد چنانکه ابن اثیر می‌گوید وحی بر کتاب و اشاره، رسالت، الهام، سخن‌ پنهانی اطلاق می‌شود. در هر صورت شناخت واژه وحی و امثال آن در راه‌یابی به حقیقت وحی رسالی آن چنان کمکی نمی‌کند به خصوص با توجه به کاربردهای قرآنی آن.

قرآن علی (ع)

قرآن علی (ع)

بر اساس توصیه رسول‌الله (ص) به علی (ع) که قرآن را یکجا جمع کنید و نگذارید ضایع شود؛ علی بن  ابی طالب (ع) بعد از تجهیز رسول‌الله (ص) مهمترین کاری که در سرلوحه کارهای خویش قرار داد، جمع‌آوری و تنظیم قرآن بود: «عن علیّ‌ (ع): لَما قُبِضَ رَسوْلُ‌ الله (ص) اَقْسمتُ الاّ اَضَعَ‌ رَدائی عن ظَهری حتّی اَجمعَ‌ ما بینَ‌ اللّوحینِ فما وَضَعتُ رَدائی حتّی جمعتُ القرآن». (بحار، ج 89، ص 53)؛ «وقتی رسول‌الله (ص) رحلت کردند، قسم یاد کردم که ردا بر دوش نگیرم تا وقتی که قرآن را جمع‌آوری کنم، و ردا بر نگرفتم تا قرآن را جمع‌آوری نمودم». «لَما قُبِضَ النّبی (ص) جلسَ‌ علی فَألّفَهُ‌ کَما اَنْزَلَ الله وَ کانَ بِهِ‌ عالماً» (همان) وقتی رسول‌الله (ص) رحلت نمودند علی (ع) قرآن را آنگونه که نازل شده بود تنظیم نمود. در برخی شواهد آمده است این کار شش ماه طول کشید: «جمعهُ‌ بعدَ‌ موْ‌تِ النّبی (ص) ستَّهُ‌ اَشْهْرٍ» (همان). اینگونه تعبیرات فراوان است که حضرت بعد از رحلت رسول‌الله (ص) مهمترین کار را تنظیم قرآن قرار دادند.

قرآن با چه خطی نوشته می‌شد؟

قرآن با چه خطی نوشته می‌شد؟

قرآن هم مانند سایر نوشتار تا دو قرآن اول با خط کوفی (خط کوفی: بدون شک خط از هنرهای انسان و نشان تمدن هر ملت است. خط عامل بقا تمدنها و انتقال آنها از نسلی به نسل دیگر، و نیز سبب جاودانگی آثار و معارف و مرامها و تکامل آنها می‌باشد. پیدایش خط در بین ملت‌های متمدن شهروند و توسعه یافته می‌باشد و هر مقدار مدنیت کم‌رنگ‌تر باشد وجود خط و زیبایی‌های آن نیز کمتر است. به همین جهت اقوام بادیه‌نشین و صحرانورد از این نعمت کمتر بهروند. ملت عرب به لحاظ فرهنگ صحرانشینی از نعمت خواندن و نوشتن کمترین بهره را داشت افراد با سواد آنها انگشت شمار بودند. در بین قریش هنگام طلوع اسلام می‌نویسند هفده نفر قادر به نوشتن بودند. (فتوح‌البلدان بلاذری، ج 1، ص 457)
در بین اعراب دو نوع خط وجود داشت که هر دو وارداتی از شام و عراق بودند. یکی خط نسخ یعنی همین خط رایج فعلی که نشأت گرفته از خط نبطی بوده است. دیگری خط کوفی که از حیره گرفته شده است که نام شهری در نزدیکی کوفه، آن هم از حمیر گرفته شده، لذا به خط کوفی حیری نیز گفته می‌شود. گفته می‌شود این خط را شخصی به نام بشر بن عبدالملک کندی که از شهر انبار عراق بوده است یاد گرفته و به مکه آورده است (تاریخ الکوفه، ص25، مقدمه ابن خلدون، ص 418)
تا دو قرن اول اسلام این خط در بین اعراب رایج بود و مکاتبات رسمی واسناد با این خط نگاشته می‌شدند.
در زمان بنی‌عباس ابن مقله (متوفای 328، تاریخ الکوفه، ص 216) تحسیناتی در خط نسخ نبطی پدید آورد. به گونه‌ای خط کوفی از رسمیت افتاد و مرسلات رسمی و نوشتار با خط نسخ انجام می‌گرفت و تا کنون هم که همواره بر زیبایی‌های آن افزوده شده است، به همین خط نگاشته می‌شود. در هر صورت سابقه خط در بین مکه و حجاز خیلی زیاد نیست و اگر برخی نسبت خط عربی را به اسماعیل (ع) (البرهان، ج 1، ص 458، الخط العربی و تطوره، ص 5) داده‌‌اند ممکن است منظورشان تکلم به زبان عربی باشد. زیرا اسماعیل اولین کسی است که به زبان عربی تکلم نموده است. (تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 269، تحف العقول، ص 297)) نگاشته می‌شده است. پس از آن با خط نسخ نوشته می‌شده است. و هم اکنون با همین خط نوشته می‌شود خط کوفی که قرآن بر آن نگاشته می‌شده تا نیمه قرن اول هجری بدون نقطه و علائم اعراب بوده است. نقطه و اعراب‌گذاری قرآن در زمان حجاج بن یوسف ثقعی والی کوفه صورت گرفته است. دو تن از شاگردان ابی الاسود الدولی (متوفای 68) که از مخلصان علی بن ابی طالب (ع) بودند بنامهای یحیی بن یعمر و نصر بن عاصم اقدام به نقطه‌گذاری و اعراب‌گذاری قرآن نمودند. (مناهل العرفان، ج 1، ص 299، التمهید، ج 1،   ص 360) تا آن زمان باء از نون یا تا و ثاء و دیگر حروف نقطه‌دار از یکدیگر تشخیص داده نمی‌شد. و نیز اعراب حروف علامت‌گذاری نبود. این خصوصیات در واقع از طریق شنیدن از قبلی‌ها سینه‌ به سینه منتقل می‌شد.

فضای مکه

فضای مکه

گرچه پیام قرآن در معارف، اجتماعی، حقوقی و فقه و … جهانی است لیکن چون وحی به صورت لفظ و سخن درمی‌آید و هر سخنگوی حکیم باید تناسب فضای سخن خویش را رعایت کند. و گرچه خطاب او فراگیر انسان‌هاست اما مخاطب که در حال صدور سخن شنونده است باید تناسب فضای آن نیز مورد توجه سخنگو باشد. به همین سبب چون فضای سخن مخاطب متفاوت است سخن نیز به تناسب آن تفاوت پیدا می‌کند و به لحاظ اینکه فضای مکه با فضای مدینه دو جو کاملاً متفاوت بود سخن وحی هم به تناسب آن تفاوت‌ها طرح شده است البته پذیرش این واقعیت به معنای تأثر از فرهنگ جامعه نیست. و معنای این سخن که وحی بازتاب فرهنگ جامعه خویش است بلکه رعایت ضوابط سخن است که هر سخنگوی حکیم باید آنها را رعایت کند. که شرح این نکته در فصل زبان قرآن آمده است برای رعایت همین معیار است که خطاب‌ها و محتوای سخن قرآن در مکه با مدینه فرق دارند در مکه که شروع کار است و شرک، و فساد و ناهنجاریهای اجتماعی دامن گسترده است. باید سخن به صورت آرام آرام از مسائل اعتقادی و اجتماعی و اخلاقی شروع شود. سخن با اندیشه‌های پربار زلال و در عین حال محورهای کلی طرح شود مانند دعوت به توحید، آشنایی با معاد. صفات حسنای خدای سبحان مبارزه با مفاسد اجتماعی و اخلاقی و امثال اینها. و در رابطه با رسول‌الله‌ (ص) و هوادارانش هم از سخن از صبر و بردباری و تحمل مزاحمت‌ها و شکنجه‌های دشمن است نه سخن از عده و هجوم و نه تمکن و توانمندی آنان. لذا سوره‌های مکی که حدود 85 سوره می‌باشد و تقریباً دو سوم کل قرآن را تشکیل می‌دهند در این حال و هوا سخن می‌گویند. سخن از شرک‌زدایی، توحید، معاد خصوصیات آن حرمت بسیاری از مفاسد اجتماعی و اخلاقی و کوبیدن روحیه تقلید کورکورانه از پیشینیان و احیای کرامت و تبیین ارزشهای انسانی می‌باشد و این در حالی که محتوای سخن وحی در مدینه تفاوت آشکار با اینگونه مطالب دارد.