فضای مدینه
اما در مدینه که سیزده سال از شروع بعثت گذشته و عده چشمگیری به اسلام روی آوردهاند و تمکن و قدرت مسلمانان افزون شده است و یک فضای باز در افق گشوده شده و نوید توانمندی آنان را میدهد. و مسلمانان متشکل و همدل میتوانند آزادانه ایده خویش را مطرح کنند. خلاصه به طور کلی فضا عوض شده است. در مدینه زمینه مساعد برای طرح فروعات فقهی است و زمینه مساعد برای طرح یک تشکل و نهاد سیاسی است. در مدینه اهداف دیگری چون مقابله با تهاجم نظامی دشمن مطرح است )وَ اَعدوّا لَهْمْ ما استَطَعتُمْ منْ قُوَهٍ( (انفال، 60)؛ «هر چه در توان دارید برای ستیز دشمن آماده باشید، و توان خود را افزون کنید».
در مدینه سخن از مناظره با تشکیل میزگرد با اهل کتاب است که: )قُلْ یا اَهلَ الْکتابِ تعالَوْا اِلی کَلمهٍ سواءٍ بینَنا وَ بینَکُمْ( (آلعمران، 63)؛ «هان ای اهل کتاب پیش آیید به سوی یک آرمانی که در نزد ما و شما یکسان است (توحید)».
در مدینه سخن از تشکل اجتماعی است: )یا اَیُّها الَّذینَ آمنوُا اِصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطوُا( ؛ «ای مؤمنان مقاوم باشید و با هم پایداری کنید و روابط خویش را تنگاتنگ کنید».
)وَ اِعتَصَموُا بِحبلِ اللهِ جمیعاً( (آلعمران، 103)؛ «با هم به ریسمان الهی متمسک شوید»، (با هم مسلمان باشید) در مدینه به لحاظ این که جامعه اسلامی شکل گرفته و متحد و نیرومند در مقابل شرک و نفاق و ظلم مقام شده است سخن از دفاع است، سخن از جنگهای خونین چون بدر و اُحْد وخیبر است، سخن از )قاتَلوُا اَئمهَ الْکُفْرِ اِنَّهْمْ لا ایمانَ لَهْمْ( است. «سردمداران کفر را که به هیچ پیمانی وافادار نیستند به هلاکت برسانید».
در مدینه به لحاظ این که جامعه اسلامی بیمه شده و خطر آسیبپذیری ندارد سخن از ایجاد روابط حتی خانوادگی با اهل کتاب است: )اَلیوْم اَحلَّتْ لَکُمُ الطَّیِباتَ وَ الْمحصَنات منَ الَّذینَ اُوتُوا الْکتابَ(؛ (مائده، 5) «امروز پاکیزهها بر شما حلال شده است و امروز طعام (دستپخت) اهل کتاب بر شما حلال و طعام شما برای آنها حلال شده است. امروز ازدواج با زنان پاکدامن مؤمن بر شما حلال و نیز ازدواج با زنان پاکدامن اهل کتاب بر شما حلال میباشد».
این خطابهای (امروز) میتوانید با آنها ازدواج کنید؛ در برابر (دیروز) است امروز مدینه با دیروز مکه، فضای فساد و خفقان مکه با فضای باز و توانمند مدینه آن فضاهای بسته )أنْذِرْ عشیرَتُکَ اَلاَقْرَبین( (شعراء، 214)؛ «خویشاوندان خویش را بیم بده».
آنچنان تغییر نموده است که سطح گسترده سخن از ناامیدی کفار است: )اَلْیوْمُ یأسَ الَّذینَ کَفَروُا منْ دینِکُمْ( (مائده، 3)؛ «امروز کفار از خاموش شدن نور دین شما ناامید شدهاند».
امروز سخن از روابط سیاسی با دیگر ملتهاست مانند بسیاری از آیههای سوره مائده سخن از حقوقی جزئی فرعی و خلاصه طرح یک شریعت کامل و جامع است سخن از اکمال دین و اتمام نعمت است )اَلیوْمُ اَکْملْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ اَتْممتُ علَیکُمْ نِعمتی( (همان)؛ «امروز دین شما را برای شما کامل و جامع کردم و نعمت را تمام نمودم».
به همین جهت شناخت دوگونه فضای مکه و مدینه انسان را با خطابهای قرآن بهتر آشنا میکند یک مفسر برای فهم قرآن هر چه بیشتر از ویژگیهای این دو فضا قرار گیرد بهتر تناسب سخن قرآن را با دو گونه فضا به دست میآورد و بهتر میتواند به مقاصد اصلی قرآن راه پیدا کند.
فایده شناخت آیهها
برخی برای شناخت حدود آیهها فوایدی مطرح نمودهاند از جمله این که چون کوتاهترین سوره قرآن سه آیه است «کوثر» و قرآن در آیهها تحدی به مقدار سه آیه را تحدی نموده است اگر کسی به مقدار سه آیه همانند قرآن سخن بگوید؛ توانسته با قرآن مقابله کند و نیز در پایان هر آیه وقف حسن است وقتی پایان آیه مشخص شد میتواند وقف کند. و افزون بر این دو، احکام فقهی که برای آیهها بیان شده است مانند این که اگر کسی در نماز قادر به قرائت سوره حمد نیست چون سوره حمد هفت آیه است معادل آن یعنی هفت آیه دیگر از قرآن را در نماز قرائت میکند. (منهل العرفان، ج 2، ص 344)
فایده دیگری طبرسی (رحمهالله) اضافه میکند و آن این که؛ اگر کسی در حال قرائت قرآن آیهها را با انگشتان خود بشمارد ثواب بیشتری میبرد زیرا افزون بر زبان و قلب انگشتان او هم به کار قرآنی مشغول بوده است و سزاوار است در قیامت شهادت هم به نفع قاری بدهد. (مجمعالبیان، ج 1، ص 11) چند نکته قابل توجه است.
نخست اینکه نکته اول قابل پذیرش نیست زیرا قرآن به سوره تحدی نموده است نه به معادل آن که سه آیه باشد. کسی همانند یک سورهها از سورههای قرآن بیآورد با قرآن مقابله کرده است که شرح این نکته در بحث اعجاز آمده است.
دو دیگر اینکه نکته دوم هم نیاز به اثبات دارد که دلیل معتبر دلالت کند که پایان هر آیه وقف نیکو میباشد.
سه دیگر اینکه نکته سوم؛ تنها در نزد فرقهای که برای آیه احکام فقهی باور دارد ببار مینشیند. اما در مورد مثال سوره حمد مخصوص فقه اهل سنت است؛ روایات «لا صلواتَ اِلاّ بِقَرائَتها» مشروعیت نماز بدون سوره حمد را مورد تردید قرار میدهد و اگر کسی هم قادر به قرائت آن نیست، اگر منظور از عدم قدرت این است به هیچوجه قادر به قرائت عربی صحیح نیست، این شخص سایر آیهها را هم نمیتواند صحیح بخواند و اگر حمد را قادر نیست صحیح ادا کند فتوای فقهای شیعه این است که باید بیآموزد و اگر فرضاً توان فراگیری ندارد به همان شکل که میتواند قرائت کند.
چهار دیگر اینکه در مورد نکتهای که طبرسی عنوان مینماید البته اگر روایتی و لو ضعیف دلالت بر آن کرده باشد. آنگاه بر شمارش آیههای توسط انگشتان ثواب امید میورد زیرا در اعطا ثواب از سوی خدای سبحان بر اساس روایات «منْ بلَغَ» (روایاتی از ائمه (ع) رسیده است که اگر کسی از زبان دین وعده ثوابی را درمورد عملی از اعمال شنید. براساس آن شنیدهاش به امید آن ثواب آن عمل را انجام داد خدای سبحان آن ثواب را به وی عطا خواهد کرد و لو رسولالله (ص) آن سخن را نگفته باشد. اخبار «من بلغ» تنها ترتب ثواب را در مورد روایات ضعیف دلالت میکنند نه اثبات حکم شرعی، مانند «قال (ع) منْ بلَغَهُ شیء منَالثَوابِ علی شیء منَ الْخَیر فعملَ بهِکانَ لَه أجرُ ذلکَ وَ اِنْ کانَ رَسولاللهِ (ص) لَمْ یقُلْه». از امام صادق (ع) روایت میکند که اگر کسی در رابطه با انجام کاری وعده ثوابی در روایات به او داده شود و آن کار را انجام دهد، آن ثواب موعود به او داده خواهد شد گرچه آن سخن را رسولالله (ص) نفرموده باشد.) صحت سند لزوم ندارد. در هر صورت احکام فقهی مانند پنجاه آیه قرآن خواندن: «عنْ أبی عبدُاللهِ خَلَقَهُ فَقَد ینْبغی للْمرْءِ المْسلمِ اَنْ ینْظُرَ فی عهدِهِ اَنْ یقْرَأ منْهُ فی کُلّ یومٍ خَمسینَ آیهٍ» (کافی، کتاب فضلالقرآن، باب فی قرائته)؛ «از امام صادق (ع) نقل میکند که قرآن عهد خدای سبحان برای مردم است بر فرد مسلمان سزاوار است همه روزه به این عهدنامه نگاه کند و هر روز پنجاه آیه از را قرائت کند».
یا حکم فقهی ثواب و حسنه داشتن قرائت هر آیه مانند: ) منْ قَرَأ آیهً منْ کَتابِ اللهِ عزَّ وَ جلْ فی صَلاتهِ قائماً یْکْتَبُ لَهُ بکُلِّ حرْفٍ مأهُ حسنَهٍ( (همان، باب قرائهالقران)؛ «کسیکه در نمازش در حال ایستاده یک آیه تلاوت کند در برابر هر حرف از آن صد حسنه دارد».
و امثال این احکام بر آیهها به بار مینشیند. بحث دیگری در مورد ترتیب آیهها طرح است در فصل تدوین قرآن خواهد آمد.
صیانت قرآن
در برخی از کتابهای علوم قرآنی صیانت قرآن از تحریف نیز یکی از موضوعات علوم قرآنی مطرح شده است. لیکن به لحاظ اینکه این موضوع بسیار روشن و بدون غبار است شایسته نیست که آن را به عنوان یک موضوع مستقل علوم قرآنی طرح نمود. زیرا صیانت قرآن امری ضروری میباشد و تنها برخی افراد معاند، ایجاد شبهه نمودهاند و عدهای خوشباور هم آن را پذیرفتهاند! به همین جهت این موضوع به صورت مبسوط و مستقل مطرح نمیشود و تنها به محورهای اصلی آن اشاره میشود.
شأن نزول اختصاصی
شأن یا اسباب نزول به آن حوادثی گفته میشود که حادثه قبل از نزول آیهها رخ داده باشد که زمینه برای نازل شدن آیاتی از قرآن میشود. اما حوادثی که در رابطه با آیهها بعد از نزول آیهها است یا آیاتی که در مورد مقام و موقعیت برخی میباشد شأن نزول به حساب نمیآیند و اگر از آنها تعبیر به شأن نزول شود اختصاصی خواهد بود. مانند آیه تطهیر: )اِنَّما یْریدُ اللهُ لیْذْهبَ عنْکُمْ الرِجسَ اَهلَ الْبیتِ وَ یُطَهرَکُمْ تَطْهیراً( (احزاب، ص 34)
در مورد مقام و موقعیت ویژه اهل بیت رسولالله (ص) نازل شده است که هم منظور از اهل بیت بر اساس روایات رسولالله (ص) افراد خاصی هستند که حضرت فاطمه زهرا (س) و دوازده نفر جانشینان حضرت و هم مقام اختصاصی یعنی عصمت اهل بیت را بیان میکند، «عنْ اَمیرِالْمْؤمنینِ (ع) عنْ رَسوُل اللهِ (ص) اَنَّما نَزَلَتْ فی و فی أخی وَانْبتی وَ تسعْهٌ منْ وُلْدِ إبنیَ الْحْسینِ خاصَّه لَیسَ معنا فیها اَحد غَیرُنا» (نورالثقلین، ج 4، ص 272)؛ «امیرالمؤمنین (ع) از رسولالله (ص) نقل میکند وقتی آیه تطهیر نازل شد رسولالله (ص) مرا و فاطمه (س) و دو فرزندم حسن و حسین را زیر کسا جمع کرد و فرمود اینها اهل بیت (ع) من هستند». وقتی ام سلمه خواست وارد شود؛ حضرت اجازه ندادند در عین حال که از او ستایش کردند. آنگاه فرمودند این آیه در خصوص من و برادرم و دخترم و نه نفر از فرزندان حسین میباشد کسی در این خصوصیت با ما همراه نیست.
سیوطی از ابوسعید خدری نقل میکند که وقتی این آیه نازل شد رسولالله (ص) فاطمه و حسن و حسین و علی (ع) را گرد آورد و بر روی آنها پوششی قرار داد، آنگاه فرمود: هؤلاءِ اهل بیتی، اینها اهل بیت من هستند وقتی ام سلمه سؤال کرد من هم با آنها هستم؟ فرمود: تو مقام خاص خودت را داری از او ستایش کرد حضرت وی را شریک مقام اهل بیت قرار نداد. (در المنثور، ج 5، ص 198)
و مانند آیه: )اَطیعْوا اللهَ وَ اَطیعْوا الرَسولَ وَ اُولوُالأمرِ منْکُمْ( (نساء، 59)؛ «از خدا و رسول و صاحبان ولایت از خود آنان پیروی نمایید».
منظور از اولوالامر صاحبان ولایت افراد خاص چون اهل بیت عصمت میباشد. که از مقام والای عصمت بهرهمندند. نه همه افرادی که والی به حساب میآیند. زیرا امر به اطاعت مطلق نموده است. و اطاعت مطلق و بدون قید و شرط از غیر معصوم روا نیست. زیرا غیرمعصوم دچار لغزش است نمیتوان سیره او را فراگیر معتبر دانست. روایات منظور از اولوالامر را بیان میکنند: «عنْ الباقر (ع): )یا اَیُّها الَّذینَ آمنوُا اَطیعوُا اللهَ وَ اَطیعوُا الرّسولَ وَ اُولوُ الْاَمرِ منْکُمْ(، اِیانا عنّی خاصَّهً». (نورالثقلین، ج 1، ص 497)
تنها منظور آیه ما هستیم. که امام (ع) نمیخواهد معنا کند زیرا از لحاظ لغت اولوالامر یعنی صاحبان ولایت، فراگیر است لیکن وقتی افراد خاص منظور باشد روایت مقصود آیه را تبیین میکند نه این که مفهوم واژه را بیان کند که روایات به این مضمون فراوان است.
سرنوشت قرآن علی (ع)
بنابراین، قرآن علی (ع) تفاوت اساسی با قرآن متداول زمان عثمان نداشت. همین قرآن بود که اکنون همگان در خدمت آن هستند، با دو تفاوت در ترتیب نزول و حاشیه نویسیهایی که داشت، این چنین نبود که قرآن عثمان از لحاظ قرآن بودن مخدوش باشد. یا برخی سورهها را حذف نموده باشد، که در قرآن علی (ع) آمده باشد. اگر عثمان یا دیگران چنین تصرفی میکردند علی (ع) و نیز مسلمانان در برابر آن سکوت نمیکردند چیزی برتر از قرآن نبود وقتی احساس خطر میشد شمشیرها برهنه میشد. وقتی از علی (ع) در مورد قرآن خودش سؤال شد فرمودند آیا این قرآنی که اکنون متداول است قرآن نیست، گفتند: چرا، فرمودند به همین قرآن عمل کنید کفایت میکند.
«عن طَلْحه عن علی (ع) أخبِرنی عما کَتَبَ عْمر وَ عْثمان أقرآن کُلّه اَم فیهِ لَیسَ بِقُرْآنِ قالَ طَلحه؛ کُلُّه قُرآن قالَ اِنْ خُذْتُمْ بما فیهِ نَجوتُم منَ النّارِ … اَمرنی رَسولالله (ص) اَن اَدْفَعه اَلی وَصیتی وَ اَولیَ النّاس بعدی بِالنّاس اَبنَی الْحسن ثُم یدفَعه إبنَی الحْسین ثُم یصیرْ واحدٍ من وُلدِ الحْسینِ حتی یرُد آخرهْم علی رسولالله (ص) (بحار، ج 89، ص 42، ص 460، کتاب فضل قرآن، باب نوادر، حدیث 23)؛ «امام (ع) در گفتگو با طلحه، وقتی طلحه از وی؛ از قرآن علی (ع) جستجو کرد، از طلحه پرسید آیا آنچه متداول است غیر از قرآن چیز دیگری در آن وجود دارد، طلحه میگوید خیر، همه آن قرآن است. آنگاه حضرت فرمودند اگر به همان تمسک کنید نجات خواهید یافت. قرآنی که من جمعآوری نمودم رسولالله (ص) به من فرموده است در نزد برترین انسان بعد از خودم سزاوارترین انسان برای زمامداری مسلمانان که فرزندم حسن باشد، تحویل دهم. آن هم به حسین تحویل دهد و در نزد اوصیا یکی پس از دیگری قرار گیرد تا آخری آنها به رسولالله (ص) برگرداند».
این سرنوشت قرآن امام (ع) میباشد. آنچه مهم است این که امام نه در زمان خلفا و نه در آن زمان که قدرت در دست خودش بود هیچگونه پافشاری در مطرح کردن قرآن خود ننمود. و این تنها بدین خاطر بود تفاوت مهم با قرآن متداول نداشت و الا حداقل در زمان زمامداری خودش آنگاه که تمام قدرت در دست وی بود و هیچ مانعی در طرح اهداف خویش مشاهده نمیکرد، مصحف خود را مطرح میکرد.
سخنی با فخر رازی
فخر رازی در ذیل آیه: )سیْجنَّبْها الْاَتْقی اَلَّذی یْؤْتی ما لَهُ یتَزَکّی( (لیل، 17)؛ «اهل تقوا از آن آتش در امان ماندند، آنکه مالش را جهت تزکیه نفس اعطا میکند».
میگوید آیه در شأن ابوبکر نازل شده است بر اساس این آیه ابوبکر با تقواترین انسان خواهد بود. و بر اساس آیه حجرات که برتری انسان را به فضایل انسانی و تقوا میداند:
)اِنَّ اَکْرَمکُمْ عنْدَ اللهِ اَتْقیکُمْ( (حجرات، 13)؛ «برترین شما باتقواترین شما میباشد».
از مفاد دو آیه میتوان برهان تشکیل داد که ابوبکر برترین انسان است زیرا صفحهای برهان را آیه اول بیان کرد و کبرای آن را آیه حجرات، لذا نتیجه این میشود که ابوبکر برترین انسانهاست (تفسیر کبیر، ج 31، ص 201) بعد از رسولالله (ص) میباشد آنگاه سیوطی نیز این سخن را میپذیرد. (اتقان، ج 1، ص 40) این سخن از جهاتی مخدوش است. زیرا اولاً شأن نزولهایی در مورد آیه گفته شده است گوناگون است (درالمنثور، ج 6، ص 375) و خود اهل سنت مانند زمخشری این موضوع را که شأن نزول آیه ابوبکر باشد نسبت به «قیل» میدهد. (الکشاف، ج 4، ص 764) و شأن نزولهای گوناگون در مورد آیه بیان شده است و عجب از سیوطی است با این که نقلهای متفاوت در شأن نزول آیهها وارد شده، سخن فخر را درست میپذیرد. شأن نزول که بسیاری نقل میکنند درباره صاحب یک درخت خرما که شاخههای آن در منزل همسایه فقیرش کشیده شده بود و فرزندان او را از خوردن خرماهایی که از درخت میریخت به شدت منع میکرد، میباشد، که شخص به نام ابو دحداح با وساطت آن درخت را در برابر چهل درخت خرما خرید و به آن شخص فقیر بخشید. از آن فرد بخیل دنیا طلب به «من بخلَ وَاستَغْنی»؛ «کسیکه بخل ورزید و طلب بینیازی کرد» یاد شده است. از ابو دحداح به عنوان «سیْجنّبْها الأتْقی» یاد شده است. (نورالثقلین، ج 59، درالمنثور، ج 6، ص 375.) با این بیان مقدمه اول برهان فخر مخدوش میشود.
افزون بر این اتقی در آیه افعل تفضیل مطلق نمیتواند باشد. چه شأن نزول آن ابو دحداح باشد و یا آن مورد که فخر رازی آن را پذیرفته است بلکه باید افعل نسبی باشد. زیرا هیچکدام از افراد یاد شده افضلالناس بعد از رسولالله (ص) نمیتوانند باشند، حتی ابوبکر با سابقه آلودگی اعتقادی قبل از اسلام چگونه میتواند حتی نسبت به علیبن ابی طالب (ع) که از اول در خانه توحید چشم به جهان گشود در دامن موحد پرورش یافت و قبل از بلوغ هم به دین اسلام تشرّف یافت؛ افضل باشد. این نکته مقدمه دوم برهان فخر را مخدوش مینماید. در نتیجه برهان ایشان نتیجهای به ارمغان نمیآورد.
سخنی با سیوطی
سیوطی بعد از نقل دیدگاهها با مشکلی روبرو میشود که چگونه اگر آیه کلاله یا ربا آخرین آیهها هستند آیه اکمال دین، قبل از اینها در مراسم حجهالوداع نازل شده است با این که تا آن زمان تمام فرایض نازل نشده بودند و دین کامل نشده بود.
آنگاه برای حل این مشکل سخنی را از ابن جریر طبری بازگو میکند که علت این که در مراسم حجهالوداع سخن از اکمال دین و اتمام نعمت است بدین جهت است که تا آن زمان امر مهمی اتفاق افتاده بود زیرا آیهها برائت نازل شده بودند و دستور تخلیه مشرکان از مکه صادر شده بود حرم از لوث وجود آنها پاک شده بود حج بدون شرکت مشرکان شکل گرفته بود. به این لحاظ سخن از اتمام نعمت و اکمال دین است. سیوطی را این سخن باور آمده است! (اتقان، جلد 1، ص 91، نوع 8)
لیکن به ایشان و پیروانش میتوان گفت دور از حقایق میاندیشید، زیرا اگر علت اکمال دین این مسائل مهم باشد این حوادث در سال نهم اتفاق افتاد که مشرکان بیرون رانده شدند و آیهها برائت خوانده شد. چرا آیه اکمال این بعد از نزول دین آیهها نازل نشده است؟ افزون بر این آیا موضوع رهبری جامعه و دین، که قوام و تحقق این فروعات به آن وابسته است کمتر از اینگونه فروعات است؟! آیا بهتر نیست بگوییم آیه اکمال این که قبل از برخی فروعات نازل شده به لحاظ اهمیت ولایت و رهبری است. اکمال دین به لحاظ فروعات دینی نیست بلحاظ تعیین مسیر و جهت رهبری و جانشینی رسولالله (ص) میباشد که در مراسم با شکوه حجهالوداع انجام گرفت و طرح این موضوع مهم در آن شرایط حساس مراسم بینظیر و اهتمام قرآن به آن به لحاظ نقش محوری رهبری در اجرای دین و تعیین سرنوشت امت اسلامی است و اطمینان دادن به آنها که بعد از رهبر فرزانهای چون رسولالله (ص) نگران نباشند مسئولیت این امر مهم را به عهده فرد شایستهای چون علیبن ابیطالب (ع) میباشد.
زمینه وحی فراگیر
نیاز همیشگی انسان به معارف قدسی و فرادانشی بشری سبب نزول وحی بر انسان است. طبیعت گرایش انسان به زندگی خاگی و دنیاگرایی وی همواره سعادت او را که توجه به مبدأ و معاد است، تهدید میکند و برای رهایی از این خطر همزمان با زندگی فردی انسان وحی بر او ارزانی شده است:
)قُلنا اهبِطُوا منها فَأٍما یأتینَکُم منّی هُدیً فَمن تَبِع هُدایَ فَلا خَوفٌ علَیهِم وَ لا هم یحزَنُونَ( (بقره، 38)؛ «از آن بهشت فرود آیید آنگاه که رهنمود من بر شما ارزانی شد هر آن که آن را پذیرفت در دنیا و آخرت بیمناک و محزون نخواهد بود».
آموزههای الهی با زندگی فردی شروع شده و بدون وقفه ادامه داشته است: )وَ لَقَد وَصَّلنا لَهم القَولَ لَعلَّهم یتَذَکَّرونَ( (قصص، 51)؛ «سخن وحی را به هم پیوسته ارزانی آنان نمودیم تا شاید متنبه شوند».
)ثُمَ اَرسلنا رُسلَنا تَتراً( (مؤمنون، 44)؛ «پیامبران خود را پشت سر هم فرستادیم».
و چون نیازهای انسان متفاوت بوده؛ وحی نیز به تناسب تفاوتها، تکامل و توسعه یافته به خصوص در زندگی اجتماعی بشر این امر بهتر آشکار است که به فراخور نیازها، وحی که خود عامل توسعه و تکامل است نیز رشد نموده است. روند تکامل و توسعه جامعه بشری به مرحلهای میرسد که پذیرای وحی فراگیر میشود یعنی در اثر رشد زندگی اجتماعی و متمدن و بالنده شدن افکار و اندیشهها نیازهای او نیز توسعه یافته و زمینه برای یک برنامه شامل و کامل فراهم میشود. به دیگر سخن؛ زندگی اجتماعی توسعه یافته در زمینههای گوناگون و رشد عقلانی و اجتماعی و ایجاد روابط تنگاتنگ اجتماعی که از پیچیدگی روزافزون نیز برخوردار است. رشد استعدادهای پنهان نیازها را روزافرون، فزونی بخشیده است؛ تا مرحلهای که جامعه پذیرای وحی کامل و دین فراگیر شد. بنابراین ارزانی شدن وحی کامل به لحاظ زمینهسازی جامعه میباشد. رشد جامعه نیاز جامع فراهم میکند و وحی جامع و فراگیر پاسخدهنده این نیاز است.
نتیجه این که گرچه در هنگام نزول وحی فراگیر و بعثت جهانی رسولالله (ص) جامعه بشری به انواع ناهنجاری اعتقادی و اجتماعی دچار بود؛ که خود وحی از آن به جاهلیت یاد میکند: )وَ لا تَبرجن تَبرجَ الجاهلیت الاُولی( (احزاب، 33)؛ «همانند ظاهر شدن جاهلیت ابتدایی در ملأ عام ظاهر نشوید».
و نیز جامعه را در خطر سقوط معرفی میکند: )وَ کُنتُم علی شَفا حفرهٍ منَ النارِ( (آلعمران؟، 103)؛ «شما بر لبه پرتگاه گودالی از آتش قرار داشتید».
لیکن جهل و آلودگی سبب وحی جهانی نیست؛ اگر چنین بود انسان بدوی بیشتر درگیر این مسائل بود، باید وحی فراگیر ارزانی وی میشد. آنچه سبب ارزانی شدن وحی فراگیر است، توسعه اجتماعی و نیاز روزافزون جامعه به وحی کامل میباشد و دین کامل اگرچه از یک نقطه مانند حجاز آغاز میشود، لیکن مخاطب آن تنها مردم حجاز نیستند مخاطب، همه انسانها و پیام فراگیر همگان است بر این اساس جو بعثت جهانی رسولالله (ص) را نباید در محدوده عربستان جستجو نمود بلکه در افقی فراتر از زمینههای جهانی آن را باید چشماندازی نمود.
راههای دریافت وحی
چگونگی دریافت وحی را در یک تقسیم کلی میتوان به دو قسم باواسطه و بیواسطه تقسیم نمود، که هر دو راه مطمئن و بدون نفوذ شیطان و نسیان و امثال این کاستیها میباشد. این دو راه را مورد بررسی قرار میدهیم.
الف: وحی لدنی
قسم اول که وحی بیواسطه است آن معارف است که پیامبر به طور مستقیم بدون وساطت هیچ موجود دیگر حتی جبرئیل و فرشته وحی از جانب خدای سبحان دریافت میکند که به این «وحی لدنی» گفته میشود که آموزه الهی از نزد خدای سبحان است )وَ اِنَّک لَتُلَقی القُرآنَ من لَدن حکیمِ علیمٍ( (نمل، 6)؛ «تو قرآن را از نزد خدای حکیم و علیم دریافت میکنی».
در گرفتن این وحی هیچ چیز واسطه نیست بلکه عروج و صعود و قرب معنوی پیامبر به آن مرحله قاب قوسین؛ به آن مرحلهای که حتی فر شته وحی را یارای همراهی نبود؛ شرط است تا وحی را مستقیم دریافت نماید؛ حال اینگونه وحی آیا تنها معارف عمیق الهی و مفاهیم قرآن است یا در مرحله الفاظ همچنین شیوه تحقق دارد این بحث دیگری است. آنچه مسلم است رسولالله (ص) وحی لدنی این چنین داشته است.
ب: وحی باواسطه
قسم دوم، وحیی است که توسط جبرئیل یا موجود دیگری بر پیامبر تجلی پیدا میکند و پیامبر صدا را که قرآن تلاوت میکند از فرشته یا درخت و یا شیء دیگر میشنود: )نَزَلَ بِه الروحُ علی قَلبِک لتَکونَ من المنذرین( (شعراء، 194)؛ «فرود آورد به قلب تو آن را روحالامین تا این که تو مردم را از عقاب الهی بیمناک کنی».
این نوع وحی، وحی باواسطه است حال واسطه ممکن است فرشته باشد یا درخت یا شیءِ دیگر که به این ویژگیها آیه اشاره دارد؛
)وَ ما کانَ لبشَرٍ اَن یکَلَّمه‘ اللهُ اِلاّ وَحیاً اَو من وَراءِ حجابٍ اَو یرسلَ رَسولاً فَیوحی بِاذنِه ما یشاءُ اِنَّه‘ علی‘ حکیمّ( (شوری، 51)؛ «خدا با بشر سخن نمیگوید مگر از سه راه، وحی (وحی لدنی) یا از پشت پرده (مانند درخت که وحی از طریق آن بر موسی (ع) متجلی شده) (فلما أتها نودی من شاطی الوادِ الأیمن فی البقعه المبارکه من الشَجرهِ اَن یا موسی اِنی انا الله رَبّ العالَمین. (قصص، 30) هنگامی که موسی به آن درخت نزدیک شد، از جانب وادی ایمن در آن بارگاه مبارک از آن درخت مقدس ندایی رسید که ای موسی هوش دار که منم خدای که پرورشدهنده جهانیان هستم) و یا با فرستادن رسول و فرشته وحی».
هر دو طریق به نوعی مطمئن است که به هیچوجه انحراف در آنها راه ندارد و وحی را سالم از خدای سبحان گرفته و حفظ کرده و سالم به گوش مردم ابلاغ میکند: )عالم‘ الغَیبِ فَلا یظهر علی غیبِه اَحداً اِلاّ منِ اِرتَضی من رَسولٍ فَإِنَّه یسلُک‘ من بینِ یدیه وَ من خَلفه رَصَداً لیعلَم اَن قَد اَبلَغُوا رِسالاتِ رَبِهِم( (جن، 28)؛ «خدای سبحان عالم به غیب است و بر غیب خویش کسی را آگاه نمیکند مگر کسانی که مورد پسند و رضایت او باشند از پیامبر. آنگاه وقتی او را (پیامبر را) از غیب آگاه میکند در اطراف او نگهبانانی قرار میدهد تا بداند که پیامبران وحی را سالم به گوش مردم رساندهاند».
وحی با حفظ حراست نگهبانان الهی صیانت دارد، هم در مرحله گرفتن هم در مرحله حفظ و نگهداری و هم در مرحله ابلاغ به مردم وقتی به گوش مردم رسید. آنگاه، حجت خدا تمام شده اگر خطا و اشتباهی صورت بگیرد از ناحیه مردم است.
راه شناخت مکی و مدنی
برای شناخت سورههای مکی از مدنی دو راه وجود دارد یکی از محتوا و درون سورهها دیگری از شواهد روایی و تاریخی.
در بحث فضای مکه و مدینه این نکته اشاره شد که این دو شهر فضای کاملاً متفاوت بود سورههای مکی با محتوای شرکزدایی، دعوت به توحید و معاد و تطهیر فسادهای اخلاقی و اجتماعی هستند. سورههای مدنی افزون بر اینها سخن از فروعات فقهی نظام سیاسی، جهاد با کفار و مشرکان و روابط با دیگر ملتها و مناظره و میزگردها، دارند. از محتوای سورهها با توجه به این نکته میتوان فهمید که مکی است یا مدنی اگر سورهای لبه تیز خطاب و محتوای اصلیاش محور اول باشد مکی و اگر از محورهای دوم سخن بسیار داشته باشد مدنی. این معیار صحیح و مورد پذیرش میتواند باشد.
راه دوم برای شناخت مکی از مدنی شواهد تاریخی است اسباب نزولها، روایات و تاریخ اطمینان آوری که نوعاً دو قسم از سورهها را بیان میکنند. از این شواهد هم میتوان به دست آورد که کدام سوره مکی و کدام سوره مدنی است. در این راستا از یک نکته ظریف نیز نباید غافل شد. طبع و فضای سخن ایجاد میکند مثلاً ناسخ بعد از منسوخ باشد و مقید و خاص بعد از عام باشد. اگر آیهای یا سورهای شرح یا ناسخ آیه دیگر باشد میتوان ترتیب نزول یا حتی مکی و مدنی بودن را بخصوص در آیهها به دست آورد.
آیاتی که بیان و توضیح نسبت به آیهها دیگر باشند بعد از آنها نازل شدهاند. و نیز آیاتی که ترتیب طبیعی در محتوا دارند، طبع سخن اقتضا میکند در نزول نیز این ترتیب رعایت شود، مانند آیههای تحدی قرآن، که برخی تحدی به یک سوره، برخی به ده سوره، و برخی به کل قرآن تحدی میکنند.